Poésie Persanne

Un site pour partager l'Art

 

عجیب سالیست این شصت و پنج سالگی!
نگاه به رفته ها مرا می ترساند.
و آنهمه رفته ها, آنهمه نیامده ها:
آرزوها, امیدها و واقعیت.
خطرها, گریزها, ساختن ها و خبرها:
مرگ ها و زایش ها: کار و زندگی.
از نفر به هزار, به ملیون به ملیارد رسیدن.
از اتاق به خانه ,به کوچه, به محله به شهر و وطن و جهان آمدن.
از خانه به مدرسه, به بازار, آمدن و دوباره این راه رفته را ,
از بازار, به مدرسه به خانه بازگشتن.
از مداد به قلم, به تارنما رفتن و دو باره,
به قلم مو و قلم درشت باز گشتن.
از کاغذ به دفتر, به کتاب خواندن آنگاه به کتاب نوشتن رسیدن.
از زندگی با دیگری, تا رشد فرزندان را روز به روز دیدن,
و در انتها,
با یاد به آغوش کشیدن نوه ها, در ژرف دل ذوق کردن,
به یاد بوی وطن پرواز کردن,
در آرزوی ساختنش پرپر زدن,
و غروب ها گرمای حضور همسر را جشن گرفتن.
عجیب  سالیست  این شست و پنج سالگی...

 

حسن مکارمی 

سال  بازنشستگی  ۲۰۱۵ 

ترنم هزار ساله نوای ایران ,
در عبور از دشت فاس,
به راه اندلس ,
از لابلای پنجه های عود سعید,
در آن شب گنوا,
در جانم به رقص آمد.
و سیلاب ادغام فرهنگهای هزاران ساله خروش آفرید.
و ثانیه ها با سالها آشتی کردند,
در چرخش دستان و کوبش پی ها.
و هیچ کس عرب نبود, بربر نبود, اندلسی نبود,
هیچ کس , هیچ کس نبود: بود هم نبود.
پنجه های سعید بود و دا نههای مروارید. 
زخمه های پی در پی.

 

حسن مکارمی
بهار ۲۰۱۲ فاس

 

یادهای بادها در حافظه مرغابیان,
و بادهای بی یاد در عبور ابرها را  از جای کندن,
و در کوچه های خلوت دور نهادن.
گویی گیاهان در جلد حیواناتی کمیاب,
خواب تنهایی جلبکها را می بینند.
گویی پروانه ها, میمونها و اسب ها ,
از طایفه دور دست آدمیان آزرده شده اند.
کدامین قایق تنهایی با باری از عروسکهای چینی,
از جزایر هآوایی تا لنگرگاه ونیز خواهد آمد؟
سرمای پس پشت بالنهای مهاجر,
ماهیان سرگردان آرزوهای ما را به عمق همه اقیانوس ها برده اند.
ما گم شده ایم.
کسی صدا می زند.
سالهاست, کسی هر روز پنج بار بر بلندترین مناره ی  جهان فریاد می زند.
و پاسخی نمی اید.
پاسخی نحواهد آمد.
...که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی.

 

حسن مکارمی
 ونیز ۲۰۱۰

چند فیلم ها ( همه فیلم ها)